بازگشت به آرشیو

ای نامه که می‌روی به سویش...

1 سپتامبر 2026، ساعت 9:30 یادداشت

آخرین باری که برای کسی نامه نوشتم، نه پاکتی در کار بود، نه تمبری، نه صندوق پستی. پشت میز نشستم و نوشتم. به اثر نور که از پنجره بر ساعد و انگشتانم می‌تابید نگاه کردم و نوشتم. به حرکت تند انگشتانم روی صفحه‌کلید خیره شدم و نوشتم. چشم‌هایم را بستم و مخاطب را مقابلم تخیل کردم و نوشتم.

«دوستدار تو»

دکمه‌ی ارسال را زدم و چند ثانیه بعد، کلماتم آن طرف دنیا بودند.

من نامه‌های زیادی نوشته‌ام. برای آدم‌هایی که دوستشان داشته‌ام، برای آدم‌هایی که از دستشان عصبانی بوده‌ام، برای کسانی که دلم برایشان تنگ شده بوده و حتی برای کسانی که نمی‌دانستم چرا دارم برایشان می‌نویسم. یک‌بار برای مردی نوشتم: «دوست دارم مدام نامت را بنویسم و مدام برایت بنویسم که دوستت دارم.»

شاید نامه همین باشد، تلاش برای نگه داشتن چیزی که می‌ترسیم با نگفتنش از دست برود.

برای من کلمات توی نامه‌ها موجودات دست‌وپاداری هستند که جاده‌ها را طی می‌کنند تا به مقصد برسند.
همیشه لحظاتی هست که آدم دلش می‌خواهد برای یک نفر بنویسد. نه برای این‌که خبری برساند یا قراری را هماهنگ کند. شاید بخواهد چیزی را با کسی قسمت کند. هر کسی، غریبه‌ای حتی. آن‌چه را که شاید در حضور بر زبان نیاید.

نامه، در ساده‌ترین شکلش، گفت‌وگویی با آن دیگریِ غایب است. آن که پیش تو نیست، اما آن‌قدر حضور دارد که برایش از اتاقی که در آن نشسته‌ای، از هوای امروز، از چیزی که می‌ترساندت، از دلتنگی و حتی از چیزی که خودت هم هنوز نمی‌دانی چیست، بنویسی.
شاید به همین دلیل است که نامه‌ها گاهی از خود آدم صادق‌ترند.

در «از جایی که هستیم»، دو زن که یک‌دیگر را نمی‌شناسند، تصمیم می‌گیرند برای هم نامه بنویسند. یکی در استانبول است و دیگری در تهران. هیچ‌کدام نمی‌دانند این ماجرا قرار است به کجا برسد. ایده در ابتدا ساده است: آدمی را که ندیده‌ای پیدا کنی و برایش بنویسی. برای اثبات این‌که هنوز با وجود فاصله‌های جغرافیایی و تمام شکل‌های تازه‌ی تنهایی، می‌شود آدمی پیدا کرد که غم و شادی تو را بفهمد.
و این‌جاست که نامه‌ها راه خودشان را پیدا می‌کنند.
کلمات در رفت‌وآمدشان اول از شهرها و روزها می‌گویند. از استانبول بارانی، از تهران، از سینما و قهوه و خیاطی و دوستان و تنهایی. بعد ناگهان تاریخ از راه می‌رسد. آبان خونین، قطع اینترنت، ترس از جنگ، سقوط هواپیمای اوکراینی، خبرهایی که از صفحه‌ی تلفن وارد زندگی آدم می‌شوند و دیگر بیرون نمی‌روند.
و بعد، چیزی شخصی‌تر اتفاق می‌افتد.
دو آدم غریبه کم‌کم شروع می‌کنند به گفتن چیزهایی که شاید به آدم‌های نزدیکشان نگفته باشند.
یکی از تنهایی‌اش می‌گوید، از مهاجرت، از رابطه‌ای که تمام شده یا معلوم نیست تمام شده باشد، از احتیاج به آغوش.
آن یکی از وطن می‌گوید. از جنگ، ترس، عشق و باز تنهایی و از آدم‌هایی که ترجیح می‌دهد با آن‌ها معاشرت نکند.

اینجاست که «از جایی که هستیم» دیگر فقط مجموعه‌ای از نامه‌ها نیست.
فاصله‌ی میان خطوط نامه‌ها کم‌کم تبدیل می‌شود به جایی برای بودن. و شاید اسم کتاب هم از همین‌جا می‌آید. «از جایی که هستیم»، نه از جایی که دوست داریم باشیم، نه از جایی که قرار است روزی برسیم. از همین جایی که ایستاده‌ایم. با تنهایی‌هایمان، با بدن‌هایمان، با رابطه‌های شروع نشده، شکسته، با شهرهایی که ترک کرده‌ایم، با وطنی که از ما دور شده یا ما از آن دور شده‌ایم.
و آن‌چه روایت جاری میان نامه‌ها را پرکشش می‌کند، همین بی‌واسطه بودن آن است. نامه‌ها قرار نیست متن ادبی باشند. گاهی ساده‌اند، گاهی طولانی، گاهی هذیانی و گاهی شاعرانه. شبیه تکه‌ها‌ی زندگی‌.

در یکی از نامه‌ها جمله‌ای هست که می‌تواند خلاصه‌ی تمام کتاب باشد: در روزهایی که کسی به بودن و نبودنت اهمیت نمی‌دهد، دریافت نامه‌ای از یک آدم دیگر می‌تواند لبخندی هرچند محو روی صورتت بنشاند.

امروز اول سپتامبر، روز جهانی نامه‌نگاری است.

شاید بد نباشد در روزی که قرار است نامه را به یاد بیاوریم، به این فکر کنیم که چرا هنوز به آن احتیاج داریم.
شاید چون در میان این همه پیام فوری، تماس تصویری، استوری و کلمه‌هایی که در چند ثانیه می‌آیند و می‌روند، هنوز چیزی هست که فقط با مکث اتفاق می‌افتد.
این‌که کسی بنشیند. فکر کند. برای تو بنویسد. و تو، جایی دیگر، نامه‌اش را باز کنی و برای چند دقیقه احساس کنی یک نفر، واقعاً آن طرف جهان نشسته و دارد با تو حرف می‌زند.

«از جایی که هستیم» روایتی از همین گفت‌وگوست. گفت‌وگویی که از فاصله شروع می‌شود و به نزدیکی می‌رسد.
راهی برای این‌که آدم از جایی که هست، دستش را دراز کند و به جایی دورتر برسد.

پونه بریرانی

 

* کتاب «از جایی که هستیم» را از اینجا تهیه کنید. اگر ایران هستید ای‌بوک رایگان را می‌توانید دانلود کنید. نسخه چاپی و الکترونیک را خارج از ایران می‌توانیم خریداری کنید.

ای نامه که می‌روی به سویش...