ناپیدایی
دریافت فایل
PDF Epub

درباره این کتاب

«ناپیدایی» می‌تواند بخش سوم از یک تریلوژی به حساب بیاید که با «شکار» شروع شد و با «والس با آب‌های تاریک» ادامه پیدا کرد. «من» که در قالب سهرابِ رمان «شکار» توی ساختمانی در تهران و در قالب داوودِ «والس با آبهای تاریک» روی اقیانوس و در راه طوفانی بین اندونزی و استرالیا گیر افتاده‌بود، حالا در «ناپیدایی» همزمان هم توی کافه‌ای در سیدنی و هم در بالا و پایین رابطه‌ی زناشویی‌اش گیر افتاده‌است. در مورد «خیانت» مدت‌ها بود می‌خواستم بنویسم. منتها ضرورت نوشتن رمان‌های قبلی چهار، پنج سالی پرداختن به آن را به تعویق انداخت. بعد از ماجرای گروگانگیری سیدنی بود که پرونده‌اش دوباره برایم باز شد. فرایند تحقیقات و نوشتن این رمان دو سال زمان برد. قسمت قابل توجهی از این تحقیقات صرف شناخت بهتر سیدنی شد؛ شهری که داستان در آن اتفاق می ‌افتد و در چند لایه با آن در ارتباط است. از این جهت، حیاتی بود که بشناسمش. با اینکه دو بار به این شهر سفر کرده بودم، یک بار دیگر هم راهی‌اش شدم و در کوچه خیابان‌هایی که داستانم قرار بود در آنها اتفاق بیفتد قدم زدم و عکس و فیلم گرفتم. باقیِ اطلاعات مورد نیازم را هم از طریق سرویس Street View که شرکت گوگل ارائه‌اش می کند تکمیل کردم. حالا می‌توانم بگویم نشانه‌هایی که از سیدنی در رمان می‌بینید، با واقعیت انطباق دارند. قسمت عمده‌ی دیگر تحقیقات مربوط می‌شد به حادثه‌ی گروگانگیری سیدنی که در سال ۲۰۱۴ اتفاق افتاد. مدت زمان زیادی صرف مطالعه‌ی اسناد و اخبار موجود در رابطه با این اتفاق شد تا ضمن فاصله نگرفتن از ابعاد داستانی، روند اتفاقات با واقعیت تطبیق داشته باشد. ترجیح می‌دهم بیشتر از این در رابطه با این بعد ماجرا حرفی نزنم و آن را به خود داستان بسپارم. امیدوارم این رمان هم مثل «والس با آب‌های تاریک» با نشر نوگام عاقبت به خیر شود.

 


نظر نوگام

«ناپیدایی» داستان مهاجرت و عوض شدن زندگی‌ها است. چه آدم‌ها برای مهاجرت خودشان را آماده کرده باشند و چه آماده نکرده باشند٬ تاخت زدن دنیایی که سال‌ها در آن زندگی کرده‌اند و چهارچوب و سوراخ‌سنبه‌هایش را می‌شناسند با دنیایی که زمین تا آسمان با دنیای قبلی‌شان فاصله دارد٬ از آدم‌ها جان می‌برد٬ فرسوده و پوست‌کلفت‌شان می‌کند و آدمی دیگر از این فرسودگی‌ها پا به دنیای جدید می‌گذارد.. «ناپیدایی» داستان این تاخت زدن است٬ داستان همین پوست انداختن و در پوست جدیدی رفتن است. 

این دومین رمان امین انصاری است که نشر نوگام منتشر می‌کند. رمانی با شخصیت‌پردازی قوی و روایتی خوش‌خوان. اگر کتاب قبلی او «والس با آب‌های تاریک» را در نوگام خوانده باشید بی‌شک با قلم این نویسنده‌ی توانا آشنا هستید. از نقاط قوت کار او میزان تحقیق و پژوهشی است که پیش از نوشتن هرکتاب انجام می‌دهد و هنرمندانه دغدغه‌های مرتبط با وقایع اجتماعی روز را تبدیل به ادبیات می‌کند.

 

این کتاب در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۹۵ (۱۴ نوامبر ۲۰۱۶) منتشر شده است.

 

نظر شما درباره کتاب:

نظر شما ثبت شد و پس از بررسی مدیریت سایت منتشر خواهد شد.
  • مينو

    من همين سه صفحه اي را كه براي نمونه گذاشته بوديد خواندم. مي شود لطفا به سؤالانت من جواب بدهيد؟ سوْال اول: ببخشيد خشاب واحد شمارش قرص است؟ سوْال دوم: چاي را مي خورند يا مي نوشند؟ سوْال سوم: مي شود كه سيني ميوه افتاده باشد (يعني قبلا افتاده بنا بر زمان فعل به كار رفته) بعد هنوز سيبي چرخ مي خورد در كف اتاق؟! ممنون
    26 اوت 2016، ساعت 10:46:21 پاسخ
    • امین انصاری

      مینو خانم،ممنون از این که سه صفحه‌ی اول را خواندید و با این ریزبینی به متن نگاه کردید. و اما جواب سوالات شما:۱) بله. از خشاب برای تعدادی قرص که کنار هم قرار می‌گیرند استفاده می‌شود. برای دریافتن این موضوع کافی‌ست «خشاب قرص» را در گوگل جستجو کنید.۲) بله. از قضا چای را هم می‌نوشند و هم می‌خورند. وجود «قاشق چای‌خوری» یا «ست چای‌خوری» هم از همین روست. برای دریافتن این موضوع هم کافی‌ست جستجوی دیگری انجام دهید در گوگل.۳) بله، می‌شود لحظه‌ای پیشتر سینی افتاده باشد و شخصیت از خواب پریده باشد و هنوز سیبی روی زمین سرامیکی چرخ بخورد. به واسطه‌ی گردی سیب و سر بودن سرامیک، امکانش فراهم است؛ هم در چارچوب واقعیت و هم داستان. شاید این یکی را به جای جستجو در گوگل بشود در عمل امتحان کنید. برای شخصیت بنده که اتفاق افتاده.باز هم ممنون از نکته‌سنجی و وقتی که گذاشتید. امیدوارم اگر باقی داستان را خواندید مرا در جریان نظر و سوالات احتمالی‌تان بگذارید.با مهرامین
      26 اوت 2016، ساعت 18:34:07 پاسخ
  • سبحان قربانی

    به به جناب انصاری عزیز از دوستان فیسبوکی و مجری رادیو شهرزادموفق باشید جناب ♥
    9 اکتبر 2016، ساعت 21:42:00 پاسخ
  • نرگس

    من از انتخاب اسم کتاب هات خوشم میاد؛ ترکیب جالبی دارند؛ " ناپیدایی"!! به نظر من نوشته های تو یه امضایی برای خودشون پیدا کردند که فکر می کنم اگر داستان بلندی (شاید در مورد کوتاه هم صدق کنه) بخونم که به اسم نویسنده اشاره نشده باشه، کاملا میشه فهمید نوشته توست. شبیه داستان کوتاه های جلال که به نظرم نثر خاص خودش بود. در مورد نوشته تو به طور مثال اشاره به اینکه x کلمه آخر هر جمله رو زیادی کشید. یا این تاب دادن خواننده بین دو زمان و دو رویداد .نکته جالب دیگه این رمان برای من ترکیب مبدعانه ماجرای تروریستی کافه لینت و داستان خیانت بود. گمان می کنم بیشتر نویسنده ها ترجیح بدن از زاویه عشق و عاشقی داستانی در مورد ماجرای کافه لینت بنویسن( مثلا نامزد یا معشوق کسی اون تو گیر افتاده یا حالا کشته شده) . این نگاه نو و یونیکی بود از نظر منروی هم رفته، از خطاهای ویراستاری که بگذریم، داستان پویا و گیرنده این رمان، خواننده را تا تمام شدن کتاب رها نمی کند!
    21 نوامبر 2016، ساعت 12:07:34 پاسخ
    • نوگام

      تشکر از شما و اینکه وقت گذاشتید و با حوصله از کتاب نوشتید. آیا می‌توانید به خطاهای ویراستاری اشاره کنید که بتوانیم آن‌ها را اصلاح کنیم؟ممنون از شما
      21 نوامبر 2016، ساعت 17:55:26 پاسخ
  • سولماز

    بسیار زیبا. من دیشب ساعت ۱۱ شب دانلود کردم و امروز تمامش کردم. جالب بود داستان. بعضی جاها آدم گیج می خورد و سردرگم میشد، این یککم کلافه ام می کرد ولی در کل جالب بود. داستان مهاجرت و تمام بالا و پایینها و تجربیات یکسان افراد داستانی است که کمتر بهش پرداخته شده و همش در حد شعر و نقاشی و یا یه متن کوتاه در صفحات اجتماعی دست به دست چرخیده است. به همچین رمانی احتباج می رفت و ممنون از انتشار آن. درود بر شما. موفق باشید.
    21 نوامبر 2016، ساعت 17:00:50 پاسخ
  • لیلا

    من این کتاب کامل خواندم،کتاب خوبی بود و توصیف صحنه ها واقعا طوری بود که خواننده احساس میکرد در صحنه حضور دارد.تنها چیزی که به نظرم کمی کمتر استفاده میشد بهتر بود پریدن از یک گوشه داستان به قسمت دیگر بود! این کار داستان زیبا میکند اما کمی گیج کننده بود برای مثال توصیف لحظات گروگانگیری در کافه و سپس رفتن به خاطرات و خیالات نقش اول داستان اقا بابک که همه اونهام مجددا در کافه دیگریست کمی گیج کننده بود در وسط داستان،در نهایت عالی بود به امید اثرات بیشتر و موفق تر از این نویسنده جوان و پر تلاش و تشکر از انتشارات نوگام البته بنده نویسنده نیستم و فقط نظر خودم بعنوان خواننده داستان بیان کردم با حرمت
    21 نوامبر 2016، ساعت 18:24:55 پاسخ
  • مهرناز

    با سلام. ببخشید من نمیتونم دانلود کنم. ممکنه راهنمایی بفرمایید.
    22 نوامبر 2016، ساعت 2:53:45 پاسخ
    • ویراستار نوگام

      مهرناز عزیز، مشکل‌تون چیه موقع دانلود؟
      22 نوامبر 2016، ساعت 10:08:09 پاسخ
  • شهرزاد اسفندياري

    ‏رمان "ناپيدايي" دريچه اي است بسوي جهاني كه كمتر ديده يا درباره اش شنيده ايم، دنياي واقعي در پس بهشت خيالي مهاجرت. قلم انصاري با آنكه در شيوايي و جذابيت گاه به قلم "رضا قاسمي" پهلو ميزند اما حكايت ملموسي است از زندگي در دنياي خارج از وطن. حركت مواج داستان به گونه اي است كه خواننده همگام با بابك - قهرمان داستان- در گرداب عشق، هيجانات جسمي و جنسي، اضطراب و سردرگمي و نفرت شناور شده پوچي، عصيان و معني گرايي را تجربه خواهد كرد. خواندن اين كتاب را به كساني كه حاضرند نگاهي فراتر از چارچوب داشته باشند توصيه ميكنم.
    23 نوامبر 2016، ساعت 22:04:58 پاسخ
  • سارا

    سلام به همه دوستانی که تصمیم دارند این کتاب رو بخونن یا هنوز در این که شروع به خووندن بکنن یا نه شک دارن و شاید دارید با خودتون می گید باز هم از این رمان های کلیشه ای که اخرش رو از همین اولش می شه حدس زد. وقتی شروع به خوندن این کتاب کردم ساعت 8 صبح بود همینطور که جلو می رفتم برای اینکه بفهمم داره چی می شه و توو ذهن نویسنده چی می گذشته وقت نوشتنش، همینجور ادامه دادم تا ساعت 1 بعداظهر یه ریز کتاب رو خوندم تا تموم شد و یه نفس راحتی کشیدم. کتاب ناپیدایی به اعتقاد من از اوون دسته از کتابهاییست که زبان حال خیلی از ما ممکنه باشه. جاهایی با شخصیت اول این داستان کاملا هم عقیده میشی و جاهایی کاملا مخالف عقیده. یکی از اهداف این رمان به نظر من این هست که به خواننده یاد بده که بی طرف باشه و دیگران رو قضاوت نکنه ( خود من تا 1/3 اول داستان داشتم شخصیت بابک رو قضاوت می کردم) و بعد از وسطای کتاب نظرم کاملا برگشت و بابک رو به عنوان یک انسان در شرایط خودش پذیرفتم. به نظر من این کتاب کاملا جوان پسند بوده و اتفاقات واقعی رو کاملا بجا و جالب نقد می کنه. بعد از این که کتاب رو تموم کردم از نویسنده خواستم که جلسه نقدی در این باره بذارن چون به نظرم نیازه که نقد دقیقی برای این داستان بشه. چون معتقدم، صرفا کتابخوانی انفرادی کمکی به رشد عقاید ادمها نمی کنه بلکه نیاز هست که جمعی در این باره نظری بدن. بهتون خوندن این کتاب رو توصیه می کنم چرا که هر کتاب دریچه ای تازه برای روشن تر شدن ادمهاست.
    24 نوامبر 2016، ساعت 6:06:46 پاسخ
  • سارا

    سلام به همه دوستان. شايد با خودتون داريد فكر ميكنيد كه ايا بريد سراغ خوندن كتاب يا نه؟ شايدم فكر كنيد كه دوباره يكي از رمانهاي كليشه اي كه اخرش از اولش معلومه اومده بيرون. ناپيدايي يكي از زيباترين كتابهايي بود كه من تا به حال خوندم طوري كه خيلي خوب در ذهن ماند. به جرات ميتونم بگم جايگاهش در ذهنم هم رده با بعضي از بزرگترين رمانهاي دنياست.شايد عجيب باشه اما متن اين رمان منو ياد نگارش كتاب" كوري" انداخت و مفاهيمش شبيه داستانهاي صادق هدايت اما به شخصه براي من جذابتر و به عقيده من جوان پسند تر بود. كتاب ناپيدايي رماني مدرن هست كه واقعيت اتفاق افتاده در اين كتاب به زيبايي تصوير سازي شده جوري كه خواننده مدام دنبال ادامه داستان هست. من خودم به شخصه تا كتاب رو تموم نكردم نتونستم زمين بذارمش و اين خودش به اعتقاد من يكي از فاكتورها ي مهم براي ميزان موفقيت يه كتاب هست. بهتون توصيه ميكنم حتما اين كتاب رو بخونيد. چرا كه هر كتاب دريچه اي هست براي روشن شدن ذهن ها. خيلي علاقه دارم كه در جلسه نقد اين كتاب شركت كنم چون فك ميكنم كتاب زماني ميتونه به رشد ادمها كمك كنه كه جمعي خونده و بحث بشه. اين كتاب سعي در اين داشت كه به خواننده القا كنه كه از قضاوت كردن ديگران بدون اينكه جاي اونها باشيد بپرهيزيد. اما دوست داشتم بيشتر به شخصيت گيسو پرداخته ميشد و دلم ميخواد بدونم كه در ذهن نويسنده گيسو در مورد گيسو چه ميگذشته. منتظر اثار بعدي هستم.
    24 نوامبر 2016، ساعت 10:52:13 پاسخ
  • رخند

    ناپيدايي اثري جذاب و پر از جزيئاتِ قابل توجه درباره مهاجرت و روند تاثيرش بر زندگي افراد و شخصيتهاي داستان است؛ شرح عشق و خيانت، پوچي و خودباختگي و ... و البته اشاره به گروگانگيري در سيدني كه خود توسط فردي مهاجر انجام شد...قلم تواناي نويسنده، بي پرده و صريح، باعث به چالش كشاندن خواننده شده و او را ترغيب به خواندن بي وقفه تا انتهاي داستان ميكند...
    30 نوامبر 2016، ساعت 8:55:50 پاسخ
  • عاطفه شریفان

    کتاب رو خیلی دوست داشتم. مثل کتاب های قبلی نویسنده میتونست خواننده رو دنبال خودش بکشونه و روی زمین گذاشته نشه. یک کتاب تحقیقی بود که این تحقیق اونقدر خوب به خورد داستان رفته بود که مدام به رخ خواننده کشیده نمیشد و حالت مستند پیدا نمیکرد. زنانگی های رمان به خوبی توسط یک مرد مورد توجه قرار گرفته شده بود. شخصیت پردازی های خیلی خوب درست مثل رمان های قبلی همین نویسنده ، پایان به موقع و درست، روابط واقعی ، توی ناپیدایی واقعا به چشم میان.قسمت های جنسی کتاب به هیچ عنوان ناپیدایی رو به ابتذال نکشونده و سطح خودش رو درست اونقدر که باید حفظ کرده. منتظر کتاب های بعدی امین انصاری عزیز هستم و از ناشر هم ممنونمموفق باشید
    3 دسامبر 2016، ساعت 14:01:34 پاسخ
  • شقایق

    برای خواننده مهاجر مثل مرور خاطراتش میمونه و این باعث گیرایی هرچه بیشتر داستان میشه. از اون داستانایی نیست که وقتی تموم میشه واقعا تموم میشه ! شما رو چند روز درگیر خودش میکنه...
    24 دسامبر 2016، ساعت 0:30:21 پاسخ

امین انصاری

راستش برایم کار سختی است که بگویم چه کاره‌ام. همزمان با تحصیل در رشته‌ی مهندسی نرم‌افزار نوشتن را آغاز کردم و به مرور وارد زمینه‌های مختلف هنری شدم. بعدها تغییر رشته دادم به علوم انسانی و حدود هفت سال در زمینه‌های ادبیات دراماتیک، رسانه و هنرهای دیجیتال مشغول تحصیل بوده‌ام. در دهه‌ی گذشته آثار مختلفی را در قالب رمان، داستان بلند و کوتاه، نمایشنامه، شعر، آثار هنری دیجیتال، برنامه‌های رادیویی، نمایشگاه و آرشیو آنلاین و آثار پژوهشی تولید و منتشر کرده ام. شاید اینطور بشود گفت که هنر پیشه‌ی من است ...
بیشتر بخوانید