م. ارغوان
م . ارغوان هستم، متولد سالهای جنگ تحمیلی. البته از جنگ آنقدری به خاطر دارم که وقتی پدر و مادرم با شنیدن صدای آژیر، من و رادیو کوچک جیبی شان را زیر بغل زده و راهی زیر زمین خانه مان می شدند، از هیجان ذوق مرگ می شدم و بی آنکه کوچکترین درکی از عواقب آژیر جنگ داشته باشم ، در دل بارها تکرار چنین صحنه هایی را آرزو می کردم.
کتابها
یوهانا
علاقه به ترجمه را از همان سالهای نخست دانشگاه در خود حس می کردم. اما قرار نبود طبق نصیحت استادان ترجمه مان سراغ ترجمه کتاب …