معین ابطحی

معین ابطحی

چند سالی هست که در تهران ساکنم. قبل از آن جای مشخصی نداشتم. چند وقت اینطرف. چند وقت آنطرف. همه جا و هیچ کجا. این است که هر وقت کسی از من می پرسد که اهل کجا هستم باید یک مثنوی هفتاد من کاغذ تحویلش بدهم. در مورد درس و کار هم تقریبا همین مسئله وجود دارد. یکی از کارهایی که کردم و به جایی نرسید نویسندگی بود. دو تا رمان نوشتم که هیچ کدام نتوانستند از ارشاد مجوز بگیرند. تا پارسال کارگر یک مغازه آبمیوه فروشی بودم در بازار تهران. خیابان خیام. حالا هم دارم در یک شرکت نمی دانم چی ، نمی دانم چکار می کنم. یک سری عدد و یک سری چیزهای دیگر هست که از این سیستم باید بروند در آن سیستم و بر گردند. خلاصه کنم، دارد سی سالم می شود.

کتاب‌ها

خاطرات لجنی
نوشتن این داستان در سال ۸۷ به پایان رسید و به دست ناشر سپرده شد. رفت ارشاد و بعد از سه سال برای اولین بار ...