احمد پوری

احمد پوری

نویسنده - مترجم

در ۲۳  فروردین ۱۳۳۲ پدرم، کارمند ۳۰ ساله دارایی تبریز که علاقه بسیاری به کتاب خواندن و ادبیات داشت صاحب دومین پسر شد که من بودم. به یاری او بود که خیلی زودتر از بچه های همسن خود به کتاب خوانی پرداختم اما تا خواستم از او بیشتر یاد بگیرم و پا به پایش بروم مرا که ده سالم بود با مادرم و پنج بچه دیگر  گذاشت و به خواب ابدی رفت . باقی راه را باید خود در این برهوت می رستم بی دست هیچ پالیزبان. روزگار کودکی و نوجوانی به بازی و کار و درس خواندن و کتابخواری گذشت. پرویز قاضی سعید و ارونقی کرمانی امیر عشیری و ر.اعتمادی و حسینقلی مستعان و چند تن دیگر رویاهای مرا تا ۱۴ سالگی ساختند و بعد جای خود را به هدایت و چوبک و خسرو شاهانی و باز دوسه نویسنده دیگر دادند و بعد در آستانه ۱۸ سالگی ساعدی بود و شاملو جلال آل احمد و دیگران جایگاهی استوار در ذهن جویای هنرم اشغال کردند.

پس از دبیرستان وارد دانشسرای راهنمایی تحصیلی تبریز شدم تا بروم در دهات و شهرستان ها با الگوی صمد بهرنگی معلمی کنم. در دوسال دانشسرا تاتر کارگردانی کردم و ازجمله نمایشنامه تشنه انتقام یا عاقبت قلمفرسایی اثر غلامحسین ساعدی را در تبریز روی صحنه بردم و داستان کوتاه نوشتم و در مجلات روشنفکری آن زمان مانند فردوسی و نگین به چاپ رساندم. با انگیسی که پیش خود آموخته بودم دو سه داستان و نمایشنامه هم ترجمه کردم که یکی از آن ها " تک گویی" اثر هارولد پینتر بود که در مجله نگین به چاپ رسید.

آموزش و پرورش که به ما قول داده بود در صورت تعهد ۵ سال خدمت در روستا ها از خدمت نظام وظیفه معافان کند زیر قولش زد و من همراه دیگر دوستان به عنوان سپاه دانش در روستاهای استان کرمانشاه به معلمی پرداختم.

پس از خدمت یک سالی کار کردم و پولی جمع کردم و برای تحصیل به انگلیس رفتم و در عرض دو سال موفق به اخذ فوق لیسانس در رشته زبانشناسی با گرایش تدریس شدم .

انقلاب شد و به شوق خدمت به هم میهنانم درس را که می رفت در دوره دکتری به پایان رسد رها کردم و به سوی میهن شتافتم. ده سال از زندگی به چرخیدن در آتشگردان ملتهب انقلاب و حوادث پس از آن سپری شد بی آن که دست به قلم ببرم. زمانی که دیگر بار به نوشتن پناه آوردم دستی که ده سال در گچ مانده بود دیگر یارای آن نوشتن سیال و کم زحمت داستان را نداشت. برای شروع و دستگرمی به ترجمه شعر که یکی ازعشق های دیرینم بود روی آوردم. دو کتاب " تو را دوست دارم چون نان و نمک" اثر ناظم حکمت و " هوارا از من بگیر خنده ات را نه" اثر نرودا با چاپ های پیاپی و غیرمنتظره مرا تشویق کرد که در این زمینه بیشتر کار کنم و نتیجه ترجمه حدود بیست جلد کتاب از شاعران جهان شد که هیچکدام در چاپ اول در جا نزدند.

در ۵۴ سالگی رفتم سراغ عشق اولم که داستان و رمان بود و اولین رمانم را با نام" دو قدم این ور خط" نوشتم که امروز چاپ ششم آن روی ویترین هاست. رمانی دیگر هم نوشتم به نام" پشت درخت توت" که پس از خاک خوردن یک ساله در وزارت ارشاد نتوانست مجوز بگیرد و ماند روی دستم. رمان سوم را هم شروع کرده ام و دارم می نویسمش.

کتاب هایی هم در نثر و داستان و برای کودکان ترجمه کرده ام و مقالات و یادداشت ها و مصاحبه های زیادی هم در مطبوعات داشته ام. همین.

 

کتاب‌ها

پشت درخت توت
نویسنده‌ای که مدت‌هاست رمانی را در ذهن دارد با یافتن فرصتی سرانجام اقدام به نوشتن می‌کند. قهرمانان داستان که ناتوانی اورا برای دنبال کردن ماجرا ...