سلام لندن
دریافت فایل
PDF Epub

درباره این کتاب

مدت‌ها بود که می‌خواستم نوشته‌های پراکنده‌ام را به صورت داستان بلند در بیاورم. نمی‌دانستم از کجا باید شروع کنم. رفتم کلاس خلاقیت نویسندگی. دو سالی به نوشتن شعر و داستان‌های کوتاه آن هم به زبان انگلیسی گذشت. معلم‌ام گفت، تو بیشتر استعداد شعر داری برو کلاس شعر. گفتم، من عاشق داستان نویسی‌ام.  لبخند سردی زد و رفت. همانطور که رفتن‌اش را نگاه می‌کردم در خودم هم  فرو می‌ریختم.  

فردای آن روزنشستم پشت لپ‌تاپ. عصبانی بودم و از زمین و زمان ناراضی. اولین خط را که روی صفحه تایپ کردم پیش رفتم و پیش رفتم. نمی‌دانستم  این کار را تقریبا هر روز بیشتر از یک سال انجام خواهم داد. دیگر کتاب بود که جان گرفته بود و مرا راه می‌برد. وقتی آخرین نقطه پایان را گذاشتم تازه متوجه شدم که اعتماد به نفس برای چاپ آن را ندارم.

با خجالت و احتیاط از طریق فیس‌بوک با آقای حسین دولت آبادی تماس گرفتم و از او خواهش کردم که نگاهی به داستان بیندازند. منتظر جواب  بودم. شب خوابم نمی‌برد. روز بعد پیغام ایشان را گرفتم  که با محبت خواهش مرا پذیرفته بودند. آن روز چه روز بزرگی بود.

 ایشان چهل صفحه اول را خواندند و چهار صفحه برایم نامه نوشتند. هنوز که هنوز است آن چهار صفحه را گاه‌گاه مرور می‌کنم.  نتیجه آن چهار صفحه پیشنهاد و انتقاد سازنده این شد که «سلام لندن» را دوباره از اول بازنویسی کردم.  

صفحات زیادی را حذف کردم. خیلی سختم بود.  بعد کتاب را به پیشنهاد ایشان برای آقای محسن مینوخرد که از مترجمان و ویراستاران زبردست هستند پست کردم. کتاب شکل تازه‌ای به خود گرفت. بعد از دو سال دوباره که آن را خواندم  باورم شد که در این مدت هر دوی ما رشد کرده‌ایم!        


نظر نوگام

روایت «سلام لندن» داستان جنگیدن یک زن برای دوباره ساختن زندگی است. زندگی‌ای که دیگران، شرایط اجتماعی و محیط به زور و با تلخی از او پس گرفته‌اند و جذابیت داستان در همین ایستادگی و جنگیدن اوست.

در کنار قصه این زن، روایت‌های آدم‌های دیگری را نیز می‌خوانیم که همگی با شخصیت‌پردازی خیلی خوب و قصه‌های پرکشش و قوی نوشته شده‌اند. خواننده در طی خواندن رمان دوست ندارد آن را نیمه‌کاره رها کند و پس از تمام شدن آن نیز اندوهگین می‌شود و همه اینها نشان‌دهنده تجربه زیستی پربار نویسنده است. نویسنده زندگی و آدم‌ها را می‌شناسد، علت رنج‌های آن‌ها را می‌فهمد و «انسان» را درک می‌کند و این حس‌ها به مخاطب هم منتقل می‌شود به طوری که تجربه‌ شخصیت‌های داستان و زندگی آنها را همراه با خواندنشان زندگی می‌کند، با لبخندشان لبخند می‌زند و ترس و غمشان را لمس می‌کند.

«سلام لندن» با دغدغه‌های روشنفکرانه عجیب و غریب و یا سیاسی نوشته نشده است. مساله و فکر و ذکر آدم‌های قصه، خوب زندگی کردن است وبا این وصف مخاطب بر حسب الحال خود ممکن است دغدغه‌های شخصی خود را هم بیابد و درگیرشان شود و این از نکات مثبت داستان است که لایه‌های متفاوتی دارد.

 

این کتاب در تاریخ ۱۵ اردی‌بهشت ۱۳۹۵ (۴ آوریل ۲۰۱۶) منتشر شده است.

نظر شما درباره کتاب:

نظر شما ثبت شد و پس از بررسی مدیریت سایت منتشر خواهد شد.
  • ميترا ابريشم

    با شناخت و دوستي كه با خانم شكوري دارم مطمئنم كتاب بسيار زيبا و روان به شرح ماجرا پرداخته بسيار مائل هستم كه كتاب را داشته باشم ممنون مي شؤم راهنمايي كنيد
    19 فوریه 2016، ساعت 9:38:43 پاسخ
    • نوگام

      تشکر از شما خانم ابریشم عزیز. کتاب‌های نوگام ابتدا در طول یک بازه زمانی با استفاده از مشارکت مالی همگانی، هزینه‌هایش را تامین می‌کند و بعد رایگان منتشر می‌شود. چنانچه علاقه‌مند به حمایت از کتاب هستید می‌توانید مبلغ دلخواهی به عنوان پشت جلد بپردازید. پس از انتشار نسخه امضا شده‌ی نویسنده برایتان ارسال می‌گردد.
      19 فوریه 2016، ساعت 10:16:56 پاسخ
  • یه خواننده

    ببخشید چرا هی روزای این کتاب تموم میشه و باز برای انتشار نمیگذاریدش؟ معطلیم!
    18 مارس 2016، ساعت 2:08:27 پاسخ
    • ویراستار نوگام

      خواننده عزیز، وقتی کتاب‌های نوگام هزینه مورد نظر را دریافت کند، برای ویرایش و صفحه‌بندی فرستاده می‌شود. بسته به میزان کاری که هر کتاب می‌برد، یک بازه زمانی بین تکمیل هزینه‌ها و انتشار کتاب هست. امیدواریم که این کتاب تا آخر نوروز ۹۵ منتشر شود.
      18 مارس 2016، ساعت 10:20:57 پاسخ
  • فرشته

    امروز شروع کردم و هنوز زمین نگذاشتم. خیلی زیباست خانم شکوری.
    5 آوریل 2016، ساعت 16:06:27 پاسخ
  • امید

    کتاب رو در طول یکروز بطور مداوم تمام کردم. خیلی جالب نوشته شده البته اخر قصه رو زیاد نپسندیدم اینکه بالاخره تکلیف راج چی شد. توصیه میکنم حتما بخونید.
    7 آوریل 2016، ساعت 16:54:15 پاسخ
  • ماریا

    با توجه به اینکه خودم راه پناهندگی را طی کردم و شرایط تقریبا مشابهی با حنا داشتم، فکر میکنم داستان بسیار سطحی نوشته شده بود. به نظرم بعضی شخصیت پردازی ها ضعیف بود. مسائلی که هنوزبراي خیلی از ایرانیها تابو هست خیلی بی پرده مطرح شده که تنها در بخشهای نادری ار داستان قابل تامل است ولی در بقیه موارد چندان جذاب نیست. باید بگم که نوشته های کوتاه خانم شکوری خیلی دلنشین بودن و با هیجان زیادی شروع به خواندن سلام لندن کردم ولی تا حدودی نا امید شدم.
    10 آوریل 2016، ساعت 17:21:52 پاسخ
  • zohrehmoieni

    با سلام من 3 تا از کتاب سلام تهران را می خواهم لطفا مرا راهنمایی کنیدبا سپاس
    12 آوریل 2016، ساعت 9:29:01 پاسخ
    • ویراستار نوگام

      منظورتان «سلام لندن» است؟
      12 آوریل 2016، ساعت 10:40:39 پاسخ
  • یک دوست قدیمی

    شیوا جانکتاب قشنگت رو خوندم و لذت بردم، هر چند که خیلی از سختی ها و مشکلات رو هم تداعی کرد که تا مدتها با کابوسشون زندگی می کردم. خیلی روان، صیمیمی و دلنشین نوشته شده. به امید موفقیتهای بیشتر تو عزیز و انتشار کارهای بعدیت. مبلغ کوچکی رو هم به لینکی که داده بودی پرداخت کردم
    16 آوریل 2016، ساعت 10:16:18 پاسخ
  • صباغ

    سركارخانم شكوري سلامكتاب شمايكي اززيباترين كتابهايي است كه تاامروز خوانده ام.بدون بروبرگرد وارد "فيوريت"هايم شد.دستتان دردنكند.اگر كلاه داشتم،به احترام نويسنده بزرگي مثل شماآنرا برميداشتم.چه كنم كه دراينجاكلاه بردارها كلاهي براي مانگذاشته اند.يارانه هاراهم مي خواهندقطع كنند ورايانه ها هم كه فيلتراست.بگذريم.راستي اسم آن فردي كه گفته بودشمااستعدادنويسندگي نداريدرابگوييدتابيايم......و......ارادتمندصباغ
    17 آوریل 2016، ساعت 8:24:56 پاسخ
  • داود صباغ

    باسلامچند ايراد در متن رمان به نظرم رسيد كه خدمتتان عرض مي كنم.ايراد اول اينكه نام يكي از شخصيتهاي زن رمان"نيما"عنوان شده.نيما يك نام مردانه است نه زنانه.شايدبراي اشاره به لزبين بودن نامبرده واينكه در همخوابگي نقش مردرا بازي مي كند، نام مردانه براي او درنظرگرفته شده ولي به هرحال اين نامگذاري عجيب و غريب است.ايراد دوم اين است كه قهرمان رمان درحين استنطاق مي گويد:الان هم متفرقه درس خواند ه ام و دیپلم گرفته ام.(ص176) ولي چندخط پايين تر ضمن همان استنطاق مي گويد:همین الان هم دارم متفرقه درس می خوانم که دیپلم بگیرم.(ص178) به نظرمن اين تناقض است.ايراد سوم اين است كه اولين باركه قهرمان رمان ،پلاك خانه"راج"رامي بيند مي گويد:«چهار به اضافه سه می شود هفت. هفت عدد خوش یمنی است. پلاکخونه ات می شه هفت. بد هم نیست. » اما عكس العمل"راج" كه گويا مهندس است چنين است:با تعجب نگاهم می کند. «نمی دونم چه کار کردی و چه جوری شدهفت. »(467)براي يك مهندس كه مدام باارقام واعداد سروكار دارد،اينكه جمع عدد4و3عدد7مي شود نبايدمشكل باشد.بااحترامصباغ
    18 آوریل 2016، ساعت 8:31:08 پاسخ
    • Shiva

      اقاي صباغ از اينكه تناقض را توضيح داديد خيلي متشكرم. بايد ديپلم مي گيرم حذف مي شد. در باره سه و چهار هم بايد بگوبم كه پلاك ٤٣ است و جمع عدد سه و چهار مي شود هفت چيز عجيبي نيست ولي اين مدل جمع بستن عدد چهل و سه رايج نيست. تعجب راج و درك نكردن او بر مي گردد به اين مدل جمع بستن. در رابطه با نام نيما بايد بگوبم كه نيما نامي براي دختران نيز هست و اصلا من اين نام را از روي نام يكي از دوستان دختر خودم برداشتم. مثل نام بهرنگ كه روي دختران هم مي گذارند. به هر حال از توجه و محبت شما بسيار سپاسگزارم.
      18 آوریل 2016، ساعت 20:18:00 پاسخ
      • آرش

        بهرنگ؟ يادته هنوز!؟
        30 سپتامبر 2016، ساعت 9:38:24 پاسخ
  • Milad

    hey there, so glad to go through the book within 1 day, I, for one. Think, it was the most joyful book I've ever read. Plus nice depicting the spectacular locals,
    21 مه 2016، ساعت 14:34:33 پاسخ
  • کامبیز

    چه خوب میشد که خانم شکوری به جای سرچ کردن و استفاده از اطلاعات خام و صد البته در بیشتر مواقع ناکافی و غلط ویکیپدیا در مورد طبقه بندی های هند کمی به خودشون زحمت میدادند و مطالعه میکردند ! از خوندن داستان متاسف شدم چی شده که نسل جدید ما اینقدر راحت طلب و سهل انگارانه قلم میزنن؟تنها نکته خوب داستان توصیف اخلاق کمونیست هاخصوصا پیک نیک رفتن های احمقانه یواشکیشون بود واقعا ادم رو به خنده مینداخت و مسلمه خود نویسنده از نزدیک لمس کرده یا مطالعه کرده.کلا لطفا لطفا نویسنده های عزیز سرچ نکنید از اطلاعات ناقص و پر از غلط ویکیپدیایی استفاده نکنید لطفا یا از تجربیات واقعی خودتون بنویسید یا همت کنید و مطالعات پژوهشی داشته باشید!
    15 ژوئن 2016، ساعت 1:47:55 پاسخ
    • Shiva

      اقاي كامبيز اطلاعات راجع به هند از ويكي پديا نبوده است . تجربيات زندگي با هنديان و البته مطالعه فرهنگ ان هاست. من سال هاست كه در جامعه هنديان زندگي مي كنم چون همسرم هندي است . اگر اشكالي مي بينيد كه به نظرتان صحيح نيست لطفا با ذكر مثال بنويسيد تا من و جامعه هنديان هم بدانيم. با تشكر و احترام
      5 ژوئیه 2016، ساعت 20:47:53 پاسخ
  • بدون نام

    تا الان رسیدم به وسط های داستان, باید بگم که خیلی خوب , جالب و گیرا بود. به کار خوبتون ادامه بدین و از نظرهای سطحی بقییه دوستان ناامید نشین :-) بدون نام از ایتالیا
    26 ژوئن 2016، ساعت 15:38:01 پاسخ
  • ازيتا

    خانم شكورى تبريك ميگويم بسيار كتاب جذاب و روانى بود و ارتباط زيبايى با من برقرار كرد فراوان لذت بردم
    13 ژوئیه 2016، ساعت 20:05:21 پاسخ
  • سارا

    نوگام جان، این یکی از بهترین کتاب‌هایی هست که تا حالا چاپ کردید. واقعا حیف نیست که نیم‌فاصله را رعایت نمی‌کنید؟ والا بلا خوندن کتاب و متن که کلماتش نابجا به هم چسبیده باشه یا فاصله داشته باشه خیلی سخته. کتاب‌های شما همیشه این مشکل را دارند و بهتره در کل قالب epub را عوض کنید. از طاقچه و فیدیبو یاد بگیرید که کتاب‌هاشون واقعااز این لحاظ نقص نداره.
    6 اوت 2016، ساعت 20:50:12 پاسخ
    • نوگام

      سارای عزیز ممنون از لطف‌تان. ما در رسم‌الخط نشر نیم‌فاصله را رعایت می‌کنیم و همه کتاب‌های ما با اعمال نیم‌فاصله منتشر می‌شوند. اگر جایی از متن نیم‌فاصله رعایت نشده باشد احتمالا از زیر چشم ویراستار در رفته است که اگر پیغامی بگیریم اصلاح می‌کنیم. خوبی کتاب الکترونیک همین است که اصلاحش سخت نیست. اما اگر حروف به صورت غیرمعمول به هم چسبیده است در نرم‌افزار شما، بهتر است از نرم‌افزار کتاب‌خوان گوگل یا اگر آی‌فون دارید از نرم‌افزار آی‌بوک استفاده کنید. در این دو اپلیکیشن کتاب‌های ما به صورت استاندارد نمایش داده می‌شوند. باقی نرم‌افزارها ممکن است فونت فارسی را کاملا ساپورت نکنند.لطفا توجه داشته باشید که طاقچه و فیدیبو اپلیکیشن هستند که برای کتاب فارسی طراحی شده‌اند و شما کتاب‌ها را تنها در همان اپ می‌توانید باز کنید. فایل‌های ما در دستگاه‌های مختلف قابل خواندن است اما باید از اپلیکیشن‌هایی استفاده کنید که زبان فارسی را کامل ساپورت می‌کنند.تشکر از شما
      8 اوت 2016، ساعت 9:42:15 پاسخ
  • s

    کتاب قوی نبود متاسفانه و یک ایده خوب رو که میشد خیلی گسترش داد به راحتی اب خوردن خراب کرده بود خصوصا خصوصا خصوصا با کپی کردن عینی اطلاعات ویکیپدیایی! کاش قبل از به دست گرفتن قلم کمی و هولکی نوشتن یک رمان کمی روی نثر و پردازش ایده کار شده بود. دیدم در قسمت نظرات هم افراد دیگه ای باز اشاره کردن به این مطلب و البته که اطلاعات غلط نیست درست هست منتها به طرز زننده کپی شده از ویکیپدیای فارسی!😐 مثال شوهر هندی داشتن نویسنده مثل این هست که بگم من اهل کاشانم ولی ایا از گلابگیری سر درمیارم؟ احتمالا گلابگیری رو به ناشیانه ترین شکل از ویکیپدیا باید کپی کرد؟!!؟ کاش کمی برای شعور مخاطب ارزش قایل بشیم. تشکر از نشر عزیز نوگام و ویراستار محترم
    12 اوت 2016، ساعت 18:05:40 پاسخ
  • Ahmad

    سلامکتاب خیلی خوبی بود .ممنون از نویسنده کتاب و نوگام عزیز بابت به اشتراک گذاری این اثر .
    28 سپتامبر 2016، ساعت 17:47:52 پاسخ
  • آرش

    البته كه اتوبيوگرافى نيست، ولى خانم نويسنده! من كجاى داستانت هستم!؟
    30 سپتامبر 2016، ساعت 9:34:56 پاسخ

شیوا شکوری

شیوا شکوری در سال ۱۳۴۳ در تهران به دنیا آمده است و سال های کودکی و بخشی از جوانی را در شاهرود گذرانده است. در بیست و پنج سالگی به فراگیری رشته کتابداری دردانشگاه الزهرا پرداخت و سال ها در سمت کتابدار مشغول به کار بود. در سال دوهزار و یک به انگلستان آمد و به تحصیل در رشته درمان های تکمیلی پرداخت. اکنون در لندن است و شعر و داستان نویسی از مشغولیات روزمره اوست. یک مجموعه داستان کوتاه و سه کتاب شعر از او به چاپ رسیده است . "سلام لندن" اولین رمانی است که به رشته تحریر دراورده ...
بیشتر بخوانید