منظومهی دشت سفید
درباره این کتاب
منظومهی دشت سفید برای من دستیابی به همهی آن چیزهاست که گم کرده ام و یا پیدا نمیکنم. دشت سفید امید و یأس من است که در هم پیچیده اند و تفکیک یکی از دیگری محال است.
در این منظومه، معشوقی که مخاطبِ این همه باشد، در کار نیست. بلکه روایتِ پیشِ روی شما، روایت همهی آن عشقها و شوریست که حالا از دست داده ام/ از دست رفتهاند. بین همین سطرها هزار بار گم شدهام، هزار بار از دست رفتهام و هزار بار به تنهاییام در آن شبهای گود و سیاه دست کشیدهام. من این منظومه را گاه در قحطی همه چیز، ناگزیر رو به خودم نوشتهام:
ــ میگن ای
گاهی شبا
بوی تریاک میاد از دهنت...
و آنجا که اندوه همه چیزم را از من میگیرد به چشمهایم خط سیاه میکشم و با خودم میخوانم:
ــ چادر شب کشون کشون
خطِ سیا داره چشات
و اما بیش از همه احساسِ نیاز به آدمها در من موجب میشود تا منظومهای بنویسم بافته و برخواسته از همهی آن چیزها که تنها در اجتماع آدمها به دست می آیند و نه در تنهایی...
این میانه تلاش میکنم تا بین خود و این اجتماع چیزهای مشترکی پیدا کنم و یا چیز مشترکی بسازم... حتی اگر این اشتراک به نوعی جعلی باشد و عمر کوتاهی هم داشته باشد؛ آدم ها ــ اکثر آدم ها ــ خدا را باور دارند. پس من هم در تلاش برای ساختنِ چیزی مشترک، در طی تالیفِ دشتِ سفید، همه خداها را باور میکنم و میگذارم دستِ کم تا پایانِ سرودنِ منظومه این باور با من و نه در من باشد و بماند تا دستِ کم این احساس را القاء کند که لابد من هم جزئی از این اجتماع هستم؛ احساسی که در همه زندگی از من دریغ شده/ از خودم دریغ کردهام.
راوی این منظومه مُسلح به پریشانی و عشق است آنجا که میآید:
شبِ گل دادن من
توی میدون
روی چوبههای دار
شبِ تن دادنِ تو
به اقاقی
به باهار...
شاید بودنم در ایران سبب شده باشد که تا این اندازه «مرگ با چوبه های دار» در متنم سرازیر شود. تا آنجا که گویی صبح است و تو در میدانچهای آویخته شدهای... پایانی برای یک زندگی آشفته و گسیخته که گویی وقتِ سحر، باد آن را با خود برده است.
پس آویخته شدن به مثابهِ «گل دادن» است و دریغ و داغ «پسرو» به مثابهِ «تن دادن به اقاقی و باهار...»
من اینجا، با این همه چیزها که از دست دادهام در بیابانهای خالی دستهایم را بالا برده، میگویم:
ــ وای بر من
چرا که روحم به سببِ جراحاتم در من بیهوش شده است.*
*تورات، کتاب ارمیاء، باب چهارم
توضیحات ناشر
«منظومه دشت سفید» پیام فیلی یادآور همان شعرهایی است که گلی ترقی در «دریا پری کاکل زری» و احمد شاملو در «پریا» سرودهاند. همان شعرهایی که خواننده را یاد قصههای آهنگینی میاندازد که مادربزرگهایمان برایمان میخواندند و میان همان داستانهای سادهای که از خلال این شعرها برایمان تعریف میکردند٬ کلی تمثیل و ضربالمثل و حکایتهایی از جور و ستم زمانه و آدمهایش و حاکماناش میگنجاندند. حکایتهایی که شاید در عالم بچگی چندان قادر به درکشان نبودیم٬ اما هر قدر که بزرگتر شدیم٬ بیشتر به تلخیشان پی بردیم. درست است که منظومه دشت سفید یادآور همان ترانههای معروف است٬ اما هنوز مانده تا به کیفیت شعری «دریا پری کاکل زری» و «پریا» برسد. اما شاید خواندن شعرهای عاشقانه پیام فیلی که آمیخته با واقعیتهای خشن روزمره زندگی در ایران است، لذت خواندن این شعرها را در خواننده دوباره زنده کند. پیام فیلی اشعار خودش را دکلمه هم کرده است که شنیدنشان با صدای شاعر حال و هوای خودش را دارد و فایل صوتی این اشعار هم همراه منظومه منتشر خواهد شد. این برای اولین بار خواهد بود که نوگام کتابی را به صورت مجموعه متنی-صوتی منتشر خواهد کرد که امیدواریم مورد توجه قرار بگیرد.
این کتاب در تاریخ ۴ مرداد ماه ۱۳۹۲ (۲۶ ژوییه ۲۰۱۳) منتشر شده است.
منظومهی دشت سفید
نظر شما درباره کتاب
-
کوروش افشارپناه 30 مه 2013، ساعت 13:06نمی دانم برایتان امکان دارد که به بازار آمدن کتاب را به اطلاع ام برسانید ؟ اگر چنین است لطفا با این آدرس تماس بگیرید :[email protected]پاسخ
-
administer 30 مه 2013، ساعت 13:44آقای افشارپناه عزیزسعی میکنیم برایتان ایمیل مستقیم بزنیم. اما اگر در سایت یک آی دی بسازید، خبرنامه ما را دریافت میکنید که در آن خبر چاپ کتابها را اعلام میکنیم. تشکرنوگامپاسخ
-
hamzeh 30 آوریل 2016، ساعت 8:33سلام ، من میخوام اشعار و کتابهای پیام فیلی رو داشته باشم، خواهش میکنم کمکم کنید بتونم دسترسی پیدا کنم به کتابهای پیام ♡ سپاسگزارم[email protected]پاسخ
-
نوگام 3 مه 2016، ساعت 9:36سلام. نوگام تنها یکی از کتابهای پیام فیلی را منتشر کرده که در همین صفحه، بالای صفحه، برای دانلود در دسترس است.پاسخ
-